moor (to) معنی فارسی مهار کردن واژههای دیگر با معنی «مهار کردن» moorage مهار کردن کشتي، لنگرگاه، پولي که بابت مهارکردن کشتي ميدهند chucking automatic مهار کردن خودکار bolster plate صفحه براي مهار کردن tokamak واکنشگر ويژه ي مهار کردن هم جوشي، هسته اي، توکوماک triple-team سد يا مهار کردن حريف با سه بازيگر، (فوتبال آمريکايي) anchor block بلوکهايي که جهت مهار کردن لوله هنگام، نصب کار گذاشته ميشوند aircraft arrestment عمليات مهار هواپيما، مهار کردن هواپيما understate حقيقت را اظهار نکردن، دست کم گرفتن.، از مبالغه خودداري کردن escalate بالارفتن يا بردن، بالا گرفتن، فزوني يافتن blocking and chocking مهار بار روي وسيله ترابري، ممانعت و راه بندي کردن