دیکشنری فارسی

mushy

UKmʌʃiː US'mʌʃı

معنی فارسی

نرم نرم ولول سست

معنی کامل و مثال‌ها

/mush´ē/adj.

حریره مانند، غلیظ و نرم، وارفته

the sun made the ice and snow mushy

خورشید یخ و برف را نرم کرد.

مبهم، نامفهوم

the old recording had a mushy sound

صفحه‌ی قدیمی (گرام) صدای ناصافی داشت.

(عامیانه) احساساتی (به طور غلو آمیز و ناسزاوار)، پر آه و واه، ننه من غریبم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the consistency of mush
  2. effusively or insincerely emotional “a bathetic novel” “maudlin expressions of sympathy” “mushy effusiveness” “a schmaltzy song” “sentimental soap operas” “slushy poetry”

واژه‌های دیگر با معنی «نرم نرم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن