mutest معنی فارسی گنگ بي صدا غير زباني بي زبان خاموش ساکت واژههای دیگر با معنی «گنگ» incommensurable گنگ، اصم، متباين surd گنگ، اصم، بيصدا unvocal گنگ، ناگويا، غيرمصطلح mute گنگ، بي صدا، غير زباني voicless گنگ، بي صدا، بدون راي و عقيده clay pipe گنگ، تنبوشه، لوله سفالي voiceless گنگ، بي صدا scotch verdict حکم گنگ، حکم غير قطعي ودو پهلو. irrational number عدد گنگ pantomime نمايش گنگ، لال بازي، گنگ بازي