neat handed معنی فارسی زير دست ماهر مترادفها adjective Deft, dexterous, adroit, clever. واژههای دیگر با معنی «زير دست» take gas از دست دادن کنترل و به زير موج رفتن، (موج سواري) double leg زير دو خم با عوض کردن دست با مايه يک پا، رو کار، زير دو خم خورجين تکان (کشتي) double leg pick-up زير و عوض کردن دست و افت کامل حريف کشتي mahlstick چوب تکيه گاه زير دست نقاش در حال نقاشي. sub تابع، زير دست، خاص subaltern تابع، زير دست، خاص underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست servitor خدمتگذار، مستخدم، خدمتکار subdue مطيع کردن، مقهور ساختن، پيروز شدن بر inferior پست، نامرغوب، پايين رتبه