needfulness UKniːdfəlnəs معنی فارسی لزوم بايستگي واژههای دیگر با معنی «لزوم» necessities لزوم، ضرورت، در بايست necessity لزوم، ضرورت، در بايست need لزوم، در بايست، ضرورت needlessness عدم لزوم، بي مصرفي inherence لزوم ذاتي overdose داروي بيش از حد لزوم، دواي زياد خوردن.، مقدار بيش از حد دارو superadd بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. superaddition بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش. defense emergency مواد مورد لزوم وحياتي پدافندي، وضعيت اضطراري دفاعي يا نظامي long game بازي با لزوم ضربه هاي طولاني (گلف)