oblongated معنی فارسی دراز کشيده واژههای دیگر با معنی «دراز» long دراز، طولاني، طويل lengthy دراز، مطول، خسته کننده verbose پر دراز، مطول، دراز نويس long headed سر دراز، زيرک، عيار dolichocephalic دراز سر dolichomorphic دراز تن long range دراز مدت، با برد زياد، جنگ افزار با برد زياد يا برد بلند jacksnipe نوک دراز، انواع پرندگان بومي امريکا که همانند اين پرنده، هستند snipe نوک دراز، پا شله، بشکارنوک درازرفتن longhead کله دراز، شخص دراز سر، مال انديش.