obstaele معنی فارسی مانع پاگير پابند واژههای دیگر با معنی «مانع» pull back مانع، بازداشت، چيزيکه بوسيله ان دامن زنانه را عقب نگاه impediment مانع، عايق، محظور hold back مانع، گير، بند obstructive مانع، مانع فراهم کردن، مسدود کننده preventor مانع، ضامن، خفت طناب (دريايي) set back مانع، بازداشت، برگشت hold-back مانع، پابند، گيره estop مانع شدن، منع کردن بستن، مسدودکردن visual obstruction مانع ديد estopel مانع ادعا، عملي که باعث مي شود عامل از طرح دعوي يا، ادعا يا تکذيب و انکار