estop
معنی فارسی
مانع شدن منع کردن بستن مسدودکردن
معنی کامل و مثالها
/e stäp´/vt.
● (در اصل) بندآوردن، ایستاندن، گیردار کردن
● (نادر) جلوگیری کردن، نگذاشتن
they tried to estop the war on holy days
آنان سعی میکردند که در روزهای عزیز جنگ را متوقف کنند.
● (حقوق) منع انکار کردن
مترادفها
verb active
(Law.) Bar, stop, impede, preclude, stop the progress of.