دیکشنری فارسی

estop

معنی فارسی

مانع شدن منع کردن بستن مسدودکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/e stäp´/vt.

(در اصل) بندآوردن، ایستاندن، گیردار کردن

(نادر) جلوگیری کردن، نگذاشتن

they tried to estop the war on holy days

آنان سعی می‌کردند که در روزهای عزیز جنگ را متوقف کنند.

(حقوق) منع انکار کردن

مترادف‌ها

verb active
(Law.) Bar, stop, impede, preclude, stop the progress of.

واژه‌های دیگر با معنی «مانع شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن