obstructive
UKəbstrʌktiv
USəbs'trʌktıv
معنی فارسی
مانع مانع فراهم کردن مسدود کننده قابض
معنی کامل و مثالها
/ǝb struk´tiv/adj.
● بند آور، جلو گیر، گیر انداز، مانع آفرین، بازدارنده
● کار شکنانه