obtainer معنی فارسی بدست آوردن حاصل کردن فراهم کردن گرفتن معمول بودن مجري بودن واژههای دیگر با معنی «بدست آوردن» obtain بدست آوردن، حاصل کردن، فراهم کردن acquire بدست آوردن، حاصل کردن، اندوختن land-hunger آز براي بدست آوردن ياملک، حرص ملاکي cruise control کنترل عملکرد موتور براي بدست آوردن، بيشترين راندمان قدرت و مصرف سوخت optimization بهينه سازي، بدست آوردن حد مطلوب split the uprights امتياز ضربه با پا را پس از امتياز تماس، بدست آوردن (فوتبال آمريکايي) austempering تغييرات فيزيکي که در دماي ثابت براي، بدست آوردن باينات از آستنيت انجام، مي گيرد bought خريدن، خريداري کردن، بدست آوردن reassume از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن reoccupy از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن