on ones guard معنی فارسی مواظب متوجه درپاسگاه واژههای دیگر با معنی «مواظب» attentive مواظب، باتوجه، بادقت careful مواظب، متوجه، با دقت tooter مواظب، شيپور زن. watch ful مواظب، مراقب sailing master افسري که مواظب راندن کرجي هاي تفرجي است vigilant مراقبت، مواظب، هوشيار alert هوشيار، مواظب، گوش بزنگ charier با احتياط، مواظب، ميانه رو chariest با احتياط، مواظب، ميانه رو chary با احتياط، مواظب، ميانه رو