on the lurk معنی فارسی در کمين در جستجو واژههای دیگر با معنی «در کمين» waylaid در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن waylay در کمين (کسي) نشستن، کمين کردن lurk پنهان شدن، در کمين، نشستن insidiate کمين کردن، در کمين نشستن still hunting روش شکار با تعقيب آهسته بدون کمک سگ، شکار با روش در کمين نشستن rading party قسمت مامور دستبرد، قسمت مامور تک در عمليات کمين، دسته مامور شبيخون skulk خودرا پنهان کردن، کمين نشين، از زيرکاريامسئوليت در رفتن