one fourth معنی فارسی ربع واژههای دیگر با معنی «ربع» double quartan fever نوبه ربع معکوس open quarter-wave line خط ربع موج باز shorted quarter-wave line خط ربع موج بسته cavetto ربع گردي (در گچبري و برجسته کاري) forequarter ربع قدامي خارجي بدن يا لاشه حيوانات.، دست و شانه ي جانور quadrate چارگوش، ربع، ماهيچه چهارگوش quartan چهار روزيکبار (اينده)، تب ربع، نوبه ربع quarter hour پانزده دقيقه، ربع ساعت. quarter چارک، چهاريک، ربع quadrant چهاريک، دايره، ربع دايره