originationu معنی فارسی احداث پديدآوري ايجاد ابداع ابتکار سرچشمه گيري اصل آغاز واژههای دیگر با معنی «احداث» planation احداث دشت، مسطح شدن زمين در اثر فرسايش. forestation احداث جنگل، جنگل سازي forestry علم احداث جنگل، علم جنگل سازي (يا جنگلباني) dereliction (زمين احداث شده از) پس نشيني اب دريا، کوتاهي، قصور generation توليد، احداث، پيدايش generational توليد، احداث، پيدايش ingenerate توليد کردن، احداث کردن، بوجود اوردن generate توليدکردن، احداث کردن، بوجوداوردن sylviculture جنگل، احداث جنگل. generable پيدايش پذير، قابل تکوين، قابل احداث