دیکشنری فارسی

overcoming

UKouvəkʌmiŋ US'əuvə'kʌmıŋ

معنی فارسی

پيروز شدن بر مقلوب ساختن غلبه کردن بر پيش بردن از برطرف کردن

ریشه و کاربرد

Verb

Present participle of 'overcome'.

ریشه

From Old English ofercuman.

مثال

  • She is overcoming her fear of heights.
  • He is overcoming the challenges of his new job.
  • They are overcoming the obstacles together.

ترکیب‌های رایج

Overcoming difficulties Overcoming obstacles Overcoming adversity

واژه‌های دیگر با معنی «پيروز شدن بر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن