pertinacious
معنی فارسی
لجوج خودير سرسخت خيره سر کله شق لجاجت اميز مصرانه
معنی کامل و مثالها
/pu_r´tǝ nā´shǝs/adj.
● سمج، مصر، پافشار، دوپا در یک کفش کن، سماجت آمیز، از سر باز نکردنی، مصرانه
continuous and pertinacious advertising
آگهیهای بازرگانی مداوم و سماجتآمیز
his pertinacious demand concerning the restitution of is properties was once again rejected
یک بار دیگر درخواست پافشارانهی او دربارهی استرداد املاکش رد شد.
a pertinacious begger
گدای سمج
pertinacious creditors
طلبکاران از سر باز نکردنی
● سرسخت، یکدنده، انعطاف ناپذیر، سختگیر، سختگیرانه
he was a pertinacious opponent
او حریف سرسختی بود.
that old man's pertinacious opinions
عقاید انعطاف ناپذیر آن پیرمرد
● مقاوم در برابر معالجه، درمان ستیز
a high and pertinacious fever
تب شدید و مقاوم در برابر درمان
● پر اراده، دارای عزم راسخ، مصمم (با تداعی کمی منفی)
مترادفها
adjective
1. Constant, steady, firm, determined, resolute, steadfast, stanch.
2. Stubborn, obstinate, dogged, wilful, mulish, unyielding, intractable, headstrong, perverse, wayward, inflexible.