دیکشنری فارسی

phalange

معنی فارسی

بند ، استخوان انگشت يا پنجه

معنی کامل و مثال‌ها

/fal´anj´/n.

(کالبد شناسی) استخوان انگشت، است انگشت، بند انگشت (phalanx هم می‌گویند)

ریشه و کاربرد

Noun

A bone in the finger or toe.

ریشه

From the Greek word 'phalanx' meaning 'log' or 'finger'.

مثال

  • The doctor examined the phalanges in my hand.
  • The phalanges are connected by joints.
  • Injuries to the phalanges can be painful.

واژه‌های دیگر با معنی «بند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن