piecewise UKpiːswaiz معنی فارسی تکه اي. واژههای دیگر با معنی «تکه اي.» site survey برداشت نقشه تکه اي از زمين trilobation سه قطعه، سه تکه اي. crutched چليپايي، داراي تکه اي که مانند چليپاباشد fig انجير، چيزبي بها، تکه اي ازتوتون gobbet تکه، تخته، تکه اي ازگوشت خام inset برگ اضافي، نقشه يا نقشه اي، تکه tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) fracto-cumulus ابرهاي ناهموار کومولوس که در آنها تکه هاي، مختلف تغييرات پيوسته اي را نشان ميدهد fools coat جامه چل تکه لوده ها، يکجور نرم تن دوکپه اي