place 2 معنی فارسی جا مکان مقام جايگاه خانه منزل منصب رتبه موقع وظيفه اداري مرتبه واژههای دیگر با معنی «جا» bench جا، جاي ويژه، مسند داوري seat جا، صندلي، نيمکت site جا، محل، زمين ساختماني lieu جا، عوض stead جا، عوض ambulating جا پا، قدمگاه، مناسبات footing جا پا، قدمگاه، مناسبات foothold جا پا، زيرپايي، جاي ثابت illocal بي جا، بي مکان adulterate جا زدن، با چيز پست تر آميختن، آلودن