دیکشنری فارسی

stead

UKstedfɑːst USsted

معنی فارسی

جا عوض

معنی کامل و مثال‌ها

/sted/n., vt.

جا، محل، سو، جانب

instead of

بجای

to send someone in one's stead

کسی را بجای خود (یا از جانب خود) فرستادن

فایده، کارایی

to stand someone in good stead

خوب به درد کسی خوردن

(قدیمی) به درد خوردن، کارگر شدن

مترادف‌ها

noun
[Written also Sted] Place, room.

واژه‌های دیگر با معنی «جا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن