plotlessness معنی فارسی پارچه تيکه (زمين) موضوع اصلي دسيسه توطئه سازش زمينه واژههای دیگر با معنی «پارچه» plot پارچه، تيکه (زمين)، موضوع اصلي cloth پارچه، قماش، سفره galbanum پارچه، بارزد tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش sheeting پارچه شمدي، پوشش، لفاف huckabach پارچه حوله، حوله اي، پارچه نخ وکتان. haircloth پارچه مويي، مويينه، پارچه خيمه اي mercer پارچه فروش، حرير فروش، بزاز pocketing پارچه جيبي، پارچه نخي بادوام cassimere پارچه پشمي، پشمينه ي جناغي