pound (to) معنی فارسی کوبيدن واژههای دیگر با معنی «کوبيدن» inoculate کوبيدن، تلقيح کردن، مايه کوبيدن در thrash کوبيدن، از پوست دراوردن، کتک زدن maul کوبيدن، خرد کردن، ناقص کردن thrash or thresh کوبيدن، از پوست دراوردن، کتک زدن thresh کوبيدن، از پوست دراوردن، کتک زدن whop کوبيدن، از پوست درآوردن، کتک زدن tamp سفت کوبيدن vaccinate آبله کوبيدن، آبله (کسيرا) کوبيدن، تلقيح کردن forging برسندان کوبيدن، جعل سند، جعل jetting of piles کوبيدن شمعها با فشار آب