premption معنی فارسی قبضه انحصار. واژههای دیگر با معنی «قبضه» hilly قبضه، دسته، دار کردن preemptive قبضه اي، انحصاري.، وابسته به حق شفعه preempt قبضه کردن، به انحصار دراوردن.، باحق شفعه خريدن section chief رئيس قبضه، فرمانده رسد، فرمانده قبضه (توپخانه) gun captain رئيس قبضه، رئيس توپ (دريايي) artillery piece قبضه توپخانه، جنگ افزار توپخانه cornering the market قبضه نمودن بازار، خريد کلي و يکجاي، کالاهاي بازار gun section يک قبضه توپ با نفرات، رسد توپ barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ، ستون نگهدارنده قنداق توپ hilt دسته، قبضه، دسته شمشير.