prorata معنی فارسی براي در باره در حق برله دليل موافق شخص موافق واژههای دیگر با معنی «براي» for براي، به جهتِ، به عوضِ pros براي، در باره، در حق PRO براي، در باره، در حق prorenata براي، درحق، برله protempore براي، درحق، برله total lift براي کل false lift براي کاذب ornamentally براي آرايش، از لحاظ تزئين، منباب زينت ornamentallyr براي آعايش، از لحاظ تزئين، ميناب زينت inorder to براي اينکه، به خاطر اينکه، براي