دیکشنری فارسی

putting

UKpʌtiŋ US'pʌtıŋ

معنی فارسی

گذاشتن گذاردن مطرح کردن جفت کردن ترجمه کردن وارد اوردن پيش رفتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. hitting a golf ball that is on the green using a putter “his putting let him down today; he didn't sink a single putt over three feet”

واژه‌های دیگر با معنی «گذاشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن