quatre معنی فارسی چهار واژههای دیگر با معنی «چهار» four چهار، عد دچهار، برگ چهار quartile چهار يک، تقسيم شده به 3/4 و .1/4 point four اصل چهار، چهارمين ماده از مواد اصلي نطق افتتاحيه، ترومن رئيس جمهور امريکا در ژانويه 1949 carrefour چهار راه، چارسوق، برخوردگاه چند راه tetragon چهار گوشه، چهار گوش، چار ديواري که ساختمانهايي گرداگرد آن باشد quadrivial چهار راهه، چهار راه، چهارسو quadrangle چهار گوشه، چهار گوش، چهار ديواري four o'clock ساعت چهار، لاله عباسي، گل لاله عباسي. tetrapetalous چهار برگه، چهار پر، داراي چهار گلبرگ four cycle چهار چرخه، داراي چهار دور يا دوره .