دیکشنری فارسی

quenching

UKkwentʃiŋ US'kwentʃıŋ

معنی فارسی

فرونشاندن نشاندن دفع کردن خاموش کردن کشتن نشاندن اب دادن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of extinguishing; causing to stop burning “the extinction of the lights”

واژه‌های دیگر با معنی «فرونشاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن