دیکشنری فارسی

ratify

UKrætifai US'rætə'faı

معنی فارسی

تصويب کردن تصديق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rat´ǝ fī´/vt.

تصویب کردن، به تصویب رساندن، صحه گذاردن، رسمیت دادن، قانونی کردن، تایید کردن، رواگاندن

the parliament ratified the treaty

مجلس قرارداد را تصویب کرد.

they ratified his nomination

آنان نامزدی او را تایید کردند.

* ratification, n.

تصویب، صحه‌گذاری، تایید، تصدیق

مترادف‌ها

verb active
1. Confirm, substantiate, seal, corroborate, establish, settle.
2. Approve, sanction, bind, consent to, make valid.

واژه‌های دیگر با معنی «تصويب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن