re-construction معنی فارسی دوباره سازي واژههای دیگر با معنی «دوباره سازي» replenishment دوباره پر سازي، تهيه، ذخيره refresh circuitry مدار دوباره سازي re-establishment دوباره برقرار سازي، استقرار مجد د، تاسيس مجدد refresh rate تعداد دفعات در ثانيه که يک تصوير بر روي، CRT بايد مجددا" ترسيم شود تا چشمک نزند، ميزان دوباره سازي revivification احيا، نيرو بخشي، دوباره معمول سازي remake از نو ساختن، باز ساختن، نوسازي restoration رد، برگرداني، پس دهي renewal تجديد، تازه سازي، تمديد