دیکشنری فارسی

reconciling

UKriːkənsailiŋ US'rekən'saılıŋ

معنی فارسی

اشتي دادن صلح دادن تطبيق کردن سازگارکردن وفق دادن موافق ساختن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to reconcile or accommodate; bringing into harmony

واژه‌های دیگر با معنی «اشتي دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن