دیکشنری فارسی

recurve

معنی فارسی

برگرداندن دولاکردن برگشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ku_rv´/vt., vi.

● به عقب خماندن، پسخمیده کردن، واکژاندن، برگشته کردن، کج کردن، منحنی شدن، کج شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. curve or bend (something) back or down “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «برگرداندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن