recurve
معنی فارسی
برگرداندن دولاکردن برگشتن
معنی کامل و مثالها
/rē ku_rv´/vt., vi.
● به عقب خماندن، پسخمیده کردن، واکژاندن، برگشته کردن، کج کردن، منحنی شدن، کج شدن
تعریف انگلیسی
verb
- curve or bend (something) back or down “Somebody ----s something”