دیکشنری فارسی

refract

معنی فارسی

شکستن تجزيه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri frakt´/vt.

● (نور یا صدا یا گرما) شکستن، منکسر کردن، بازشکن کردن

● (چشم یا عدسی و غیره) میزان شکست (یا بازشکن) را سنجیدن، شکست سنجی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. subject to refraction “refract a light beam” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. determine the refracting power of (a lens) “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Deflect (rays), deviate, turn from a straight course.

واژه‌های دیگر با معنی «شکستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن