rejectamenta معنی فارسی فضولات براز مدفوعات واژههای دیگر با معنی «فضولات» trade effluent فضولات صنعتي mullock خاکه و فضولات کاني، کان آخال catabolite فضولات وآخال ناشي ازفروسوخت يا گوهرش garbage روده، فضولات، پس مانده knub پس مانده، فضولات ابريشم، قپه emunctory مربوط به بيني پاک کردن، دفع کننده فضولات بدن، جهازدافع ياترشح offal پس مانده، آخال، اشغال Cod پوست، کيسه، تخمدان rejcet وازدن، نپذيرفتن، نپسنديدن