دیکشنری فارسی

relic

UKrelik US'relık

معنی فارسی

اثر ، باقي مانده ،

چيزيکه از مقدسان بطور يادگار مانده باشد ،

بقايا

معنی کامل و مثال‌ها

/rel´ik/n.

(رسم یا شی) باقی‌مانده از گذشته (به طور کامل یا ناقص )، اثر، برجا مانده، یادگار، (جمع) بقایا، بازمانده، پس مانده

relics of a lost civilization

بقایای یک تمدن معدوم

snapshots and other relics of her youth

عکس‌های فوری و دیگر یادگارهای جوانی او

this kind of torture is a relic of Medieval savageries

این نوع شکنجه بازمانده‌ی وحشیگری‌های قرون وسطی است.

خرابه‌ها، تکه پاره‌ها 3 - رجوع شود به: -4 rellict (به ویژه کلیساهای کاتولیک و ارتدکس) استخوان یا اشیا وابسته به مقدسین -5 (قدیمی) جسد

تعریف انگلیسی

noun
  1. an antiquity that has survived from the distant past
  2. something of sentimental value

واژه‌های دیگر با معنی «اثر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن