relic
UKrelik
US'relık
معنی فارسی
اثر ، باقي مانده ،
چيزيکه از مقدسان بطور يادگار مانده باشد ،
بقايا
معنی کامل و مثالها
/rel´ik/n.
● (رسم یا شی) باقیمانده از گذشته (به طور کامل یا ناقص )، اثر، برجا مانده، یادگار، (جمع) بقایا، بازمانده، پس مانده
relics of a lost civilization
بقایای یک تمدن معدوم
snapshots and other relics of her youth
عکسهای فوری و دیگر یادگارهای جوانی او
this kind of torture is a relic of Medieval savageries
این نوع شکنجه بازماندهی وحشیگریهای قرون وسطی است.
● خرابهها، تکه پارهها 3 - رجوع شود به: -4 rellict (به ویژه کلیساهای کاتولیک و ارتدکس) استخوان یا اشیا وابسته به مقدسین -5 (قدیمی) جسد
تعریف انگلیسی
noun
- an antiquity that has survived from the distant past
- something of sentimental value