traceability معنی فارسی اثر نشان رد (پا) جاي پا مقدارکم واژههای دیگر با معنی «اثر» relic اثر، باقي مانده، چيزيکه از مقدسان بطور يادگار مانده باشد effect اثر، نتيجه، معني trace اثر، نشان، رد (پا) traceableness اثر، نشان، رد (پا) traceably اثر، نشان، رد (پا) efficacity اثر، تاثير، سودمندي ineffective بي اثر، بيهوده، ناموثر inoperative بي اثر، بي خاصيت، اجراناپذير null and void بي اثر، کان يم لکن effectless بي اثر، بي نتيجه