reliquiae معنی فارسی بقايا مرده ريگ. مترادفها noun plural Fossil remains. واژههای دیگر با معنی «بقايا» remaining باقيمانده، بقايا، بقيه السيف remains جنازه، جسد، بقايا relic اثر، باقي مانده، چيزيکه از مقدسان بطور يادگار مانده باشد leftover پس مانده، قايمانده، پس مانده غذا remnant باقي مانده، بقيه، بقيه السيف