دیکشنری فارسی

reminiscently

معنی فارسی

ياداوري کننده ، ياداور (شونده) ، حاکي ،

مشعر ، مبني برخاطره هاي گذشته

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a reminiscent manner “she spoke reminiscently of her days in college” “Derived from adjective: reminiscent”

واژه‌های دیگر با معنی «ياداوري کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن