renewing
UKrinjuːiŋ
USrı'nu:ıŋ
معنی فارسی
تجديد کردن نو کردن تازه کردن از سر گرفتن زنده کردن احيا کردن دوباره برقرار کردن پر کردن فراهم کردن تکرار کردن نو آغاز کزدن
تعریف انگلیسی
adjective
- tending to impart new life and vigor to “the renewing warmth of the sunshine”