replace (to) معنی فارسی جانشين کردن تعويض کردن واژههای دیگر با معنی «جانشين کردن» subrogate جانشين کردن، وکيل کردن fill in شرح دادن، پر کردن، جانشين کردن kludge سخت افزار موقت، سيستم نرم افزار موقت، جانشين کردن substitute جانشين، قائم مقام، عوض personate دراوردن، سهم کسيرا بازي کردن، نمايش دادن replace جانشين (چيزي) شدن، جاي (چيزي) شدن، جاي (چيزيرا) گرفتن supplant جانشين شدن (بحيله)، ازميدان در کردن، از جا در کردن personation شبيه دراوري، بازي کردن سهم کسي درنمايش، جانشين