دیکشنری فارسی

reported

UKripɔːtid US'ri:'pɔ:təd

معنی فارسی

گزارش شرح تفضيل خبر گزارش نامه شايعه شهرت انتشار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. made known or told about; especially presented in a formal account “his reported opinion” “the reported findings”

واژه‌های دیگر با معنی «گزارش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن