دیکشنری فارسی

repute

USrıp'ju:t

معنی فارسی

شمردن فرض کردن دانستن حساب کردن شهرت اعتبار نام (نيک)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri pyōōt´/n., vt.

(معمولا به حالت مجهول) شهرت داشتن به، معروف بودن به، (در افواه) شایع بودن

your neighbor is reputed to be rich

شهرت دارد که همسایه‌ی تو پولدار است.

she was reputed to have had an affair with the neighbor's boy

شایع بود که با پسر همسایه رابطه دارد.

شهرت، آوازه، نام (رجوع شود به: reputation)

* held in high repute

دارای شهرت خوب، معتبر، به نیکی شناخته شده، سربلند

* of good (or evil) repute

خوشنام (یا بدنام)

the town's people held her in high repute

مردم شهر او را به نیکی می‌شناختند.

مترادف‌ها

I. verb active
Regard, consider, esteem, estimate, account, reckon, hold, deem.
II. noun
1. Estimate, opinion, consideration.
2. Reputation, character, name.

واژه‌های دیگر با معنی «شمردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن