دیکشنری فارسی

rescind

USrı'sınd

معنی فارسی

بهم زدن باطل ساختن پوچ کردن لغو کردن فسخ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri sind´/vt.

(قانون یا فرمان و غیره) فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

the order for the confiscation of his properties was rescinded

دستور مصادره‌ی اموال او را لغو کردند.

مترادف‌ها

verb active
1. Cut off, cut short, remove.
2. Annul, abrogate, abolish, revoke, recall, repeal, cancel, reverse, countermand, quash, set aside, do away, vacate, void.

واژه‌های دیگر با معنی «بهم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن