دیکشنری فارسی

rescindable

UKrisiəndəbl

معنی فارسی

بهم زدن باطل ساختن پوچ کردن لغو کردن فسخ کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being rescinded or voided “the judgment was rescindable” “voidable contracts”

واژه‌های دیگر با معنی «بهم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن