دیکشنری فارسی

resolvent

معنی فارسی

محلل تجزيه کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ri zäl´vǝnt, -zôl´-/n.,adj.

● محلل، واکافتگر، حلال، واگشا

● (دارو) آماس‌بر، فرونشان، رافع

● حلال مشکلات، گره‌گشا

تعریف انگلیسی

noun
  1. a liquid substance capable of dissolving other substances “the solvent does not change its state in forming a solution”

واژه‌های دیگر با معنی «محلل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن