دیکشنری فارسی

resolves

UKrizɔlvz USrı'zɔlvz

معنی فارسی

تجزيه کردن خرد کردن تحليل بردن آب کردن تبديل شکل دادن حل کردن

واژه‌های دیگر با معنی «تجزيه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن