دیکشنری فارسی

resourceful

UKrizɔːsfəl USrı'sɔ:sfəl

معنی فارسی

کاردان ، با تدبير ، بي وسيله ، بيچاره ، ناچار ،

بي تدبير ، بي دست و پا

معنی کامل و مثال‌ها

/ri sôrs´fǝl/adj.

مبتکر، چاره‌جو، خوش‌فکر، خوش‌قریحه

واژه‌های دیگر با معنی «کاردان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن