دیکشنری فارسی

skilled

UKskild USskıld

معنی فارسی

کاردان متخصص مستلزم استادي تخصصي

معنی کامل و مثال‌ها

/skild/adj.

ماهر، چیره‌دست، زبردست، حاذق، مجرب

a skilled doctor

یک پزشک حاذق

مستلزم مهارت

a skilled job

شغلی که مهارت لازم دارد

مترادف‌ها

adjective
See skilful.

واژه‌های دیگر با معنی «کاردان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن