skilled
UKskild
USskıld
معنی فارسی
کاردان متخصص مستلزم استادي تخصصي
معنی کامل و مثالها
/skild/adj.
● ماهر، چیرهدست، زبردست، حاذق، مجرب
a skilled doctor
یک پزشک حاذق
● مستلزم مهارت
a skilled job
شغلی که مهارت لازم دارد
مترادفها
adjective
See skilful.