revisor معنی فارسی تجديد نظر کردن (در) ، اصلاح کردن ، اصلاح کردن ، اصلاح نمودن واژههای دیگر با معنی «تجديد نظر کردن (در)» reconcider تجديد نظر کردن در، بررسي کردن retry تجديد نظر کردن (در)، دوباره محاکمه کردن، دوباره ازمايش کردن revise تجديد نظر کردن (در)، اصلاح کردن، اصلاح کردن reschedule دوباره برنامه ريزي کردن، دوباره قرار گذاشتن، در شرايط وام تجديد نظر کردن refile تجديد نظر در متن پيامها براي ارسال، تصحيح و مرتب کردن متن پيامهاي ارسالي