revolution 2 (ASTRO) معنی فارسی گردش حرکت انتقالي واژههای دیگر با معنی «گردش» perambulation گردش، گردگردي، دور زني walking گردش، قدم زني، گام زني paseo گردش، تفرج، تفريح promenade گردش، تفرج، سير ramble گردش، گردش کردن (بي داشتن مسيرمعين)، پرت گفتن (يانوشتن) jaunt گردش، تفريح، مسافرت کوچک cycle گردش، دور، چرخ hike گردش، پياده روي، مبلغ را بالا بردن. circulation گردش، دوران، انتشار gyre گردش، دايره، گردش کردن