revolvable UKrivɔlvəbl معنی فارسی گردنده دور گرداني واژههای دیگر با معنی «گردنده» rotaries گردنده، چرخنده، چرخش دار rotary گردنده، چرخنده، چرخش دار trochoid گردنده، دوره گرد، محوري circulating گردنده، دورزننده، رايج ambulant گردنده، سيار، متحرک itinerant گردنده، سيار، دربدر rotative گردنده، گرداننده refluent بر گردنده، فرو کش کننده magnet wheel چرخ گردنده، چرخ رتور pivot arm ميله گردنده، بازوي گردان، بازوي اتصال